کجارفتی آخه حوصله هیچی روندارم دلم واسه یه لحظه دیدنت پرمیکشه واسه حرف زدنت دلم تنگ چراصدام نمیکنی دیگه شد٢سال که رفتی انگار١٠سال ٨آبان٨٧ برات پنجشنبه داریم سالگردمیگیریم نمیدونی چقددلم گرفته دوست دارم فراموشم نکن
آب را گل نکنیم ؛ پدرم در خاک است … وقتی دیروز باران بارید “آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم “آن مرد با نان آمد” یادم آمد که دیگر پدرم در باران با نانی در دست و لبخند بر لب نخواهد آمد دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگیاش با زمین و تنهائیش با خورشید و نبودنش به یاد پدر سخت گریستم پدرم وقتی رفت سقف این خانه ترک بر میداشت پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست خاطر خاطره ها رخ بنمود زندگی چرخش یک خاطره است خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد پدرم وقتی رفت آسمان غمزده بود و زمین منتظر ….. زندگی چرخش ایام و گذار من و توست و کسی گفت به من: آب را گل نکنید پدرم در خاک است زندگی میگذرد کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم و زمین کوچک نیست دل ما تنگ و نفس سنگین است کاش میشد آموخت که سفر نزدیک است خاطر خاطرهها را نبریدش از یاد زندگی میگذرد کاش یک فاتحه مهمان شقایق باشیم بیاد همهی پدرای دنیا
٢سال پیش این موقع نفساتومیشمردم دیگه نفسی برات نمونده بود الهی واسه نفسات بمیرم چه تقلایی کردی برای زنده بودن من احمق هیچکاری نتونستم برات بکنم فقط گریه میکردم دلم تورومیخواد کاش نمیرفتی خودت میدونی چقدبهت احتیاج داشتم هنوزبچم ام بخدا دیگه باخداهم قهرم خیلی ظالم میام برات تعریف میکنم فرداراه میفتیم میخوایم اعلامیه هاتوبچسبونیم اما برای کی برای کدوم مردم قدرنشناس دلم خیلی ازدنیاگرفته کاش منم میمردم
بخت اگر ازتوجدایم کرده
می گشایم گره از بخت ،چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشدتابه سراپرده خاک
فروغ فرخزاد
فردا داریم میریم امام رضا نمیدونم آدم که ازخدشاکی باشه پیش کی بایدبره باخدا قهرم خیلی دلم ازش گرفته جای باباییم خیلی خالیه قراربود ماروببره امام رضا امازیرکلی خاک خوابیده به قولشم عمل نکرد درست یه ماه دیگه دومین سالگردش جای خالیش باهیچی پرنمیشه دلم برات تنگ شده به کی بگم
ازوقتی برگشتم تورختخوابم امروز یکم بهترم ازجام پاشدم هرروزم بالعنت اون شروع میشه آخرهفته میریم مشهد باخداخیلی وقت قهرم شایداونجاشکایتشو به امام رضاکردم موندم توحکمتش چراخدافراموشم کرده خیلی ازش دلم گرفته
خدا لعنتش کنه دلم براش خیلی تنگ شده واسه مهربونیاش واسه حرفاش واسه صداش واسه نگاش
شمع ،ای شمع چه میخندی؟
به شب تیره خاموشم
بخدامردم ازاین حسرت
که چرانیست درآغوشم
نمیدونم منتظر چیم یه معجزه ...کاش آخرین دفعه که دیدمش میدونستم آخرین دفعه ست حتما بغلش میکردم می بوسیدمش دستشو ول نمیکردم کاش میدونستم ...چقد دلم براش تنگ شده کاش مادرش اینقد بیرحم نبود که بخواد ما رو از هم جدا کنه حالو روز خوبی ندارم خدا کنه اون خوب باشه.
بابایی مهربونم کجایی جام جهانی شروع شده کجا رفتی تو که عاشق فوتبال بودی .دیگه زندگی بی تو لطفی نداره نمیدونی روزی چندبار آرزوی مرگ می کنم بابایی بهت در مورد امیر که گفته بودم اونم از دست دادمش بخاطر مادرش همه ی آرزوهامو نابود کرد ولی عاشقشم خودش میگه نیستم بذار اینطوری فکر کنه این مصیبتم رو همه مصیبتام از توهینی که مادره بهت کرده نمیگذرم یه روزی ازش انتقام میگیرم قسم میخورم .بابایی حالا از همیشه تنهاترم خیلی احساس بدبختی میکنم کاش بودی تا این همه غصه نداشتم دارم می میرم بخدا. کمکم کن چیکار کنم هرشب آرزو میکنم صبحو دیگه نبینم حالم خیلی بد ه با اون داشتم دوباره به زندگی امیدوار میشدم اما همه چیز برام دیگه تموم شده. امروز برات روزه گرفتم ولی حالم بد شد هوا خیلی گرم مث انزلی خودمون نیست . راستی امیرسام خیلی بزرگ شده کاش بودی میدیدیش خیلی قشنگ میخنده عین تو که قشنگ میخندیدی خیلی قشنگ حرف میزنه.
بابایی قلبم خیلی درد میکنه خیلی کمک کن دارم خفه میشم.
